close
تبلیغات در اینترنت
بصیرت ونقش آن درحیات دنیوی واخروی
آخرین مطالب

بصیرت ونقش آن درحیات دنیوی واخروی

نقش بصیرت در انتخاب مسیر زندگی

گردآورنده:
حجت الاسلام اسلامی راد

«با سمه تعالی»
بصیرت قطب نمایی است که بدون آن در شرایط و اوضاع پیچیده کنونی نمی توان راه را از چاه و سره را از ناسره تشخیص داد و راه هدایت را پیمود و بدون بصیرت ممکن استیک وقت چشم باز کنیم ببینیم در وسط جمعیت دشمن گرفتار شده ایم.
 


نقش بصیرت در انتخاب مسیر زندگی

گردآورنده:
حجت الاسلام اسلامی راد

«با سمه تعالی»
بصیرت قطب نمایی است که بدون آن در شرایط و اوضاع پیچیده کنونی نمی توان راه را از چاه و سره را از ناسره تشخیص داد و راه هدایت را پیمود و بدون بصیرت ممکن استیک وقت چشم باز کنیم ببینیم در وسط جمعیت دشمن گرفتار شده ایم.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعماءَهُ العادون و لا یُؤدی حقه المجتهدون الذی لا یدرکه بُعد الهمم و لا یناله غوص الفطن الذی لیس لصفته حدٌّ محدود و لا نعتٌ موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته و نشر الریاح برحمته و قد بالصخور میدان ارضه ثم الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیت الطیبین الطاهرین سیّما بقیه الله فی الارضین واللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.
قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه : قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة و من اتبعنی
یکی از امتیازات انسان بر سایر مخلوقات الهی یمعرفت و شناخت و به تعبیر دیگر بصیرت است که او را از سایر موجودات متمایز می کند و هدف از خلقت هم چیزی جز معرفت و بصیرت نیست همان بصیرتی که طبق فرموده مولی الموحدین آقا امیر المؤمنین که به شاگرد بصیرشان کمیل فرمودند: یا کمیل، ما من حرکة الّا و انت محتاجٌ فیها الی معرفه ؛ هیچ حرکتی نیست الّا اینکه تو در آن حرکت نیازمندبصیرت و معرفت هستی و در مضامین دعاهای مختلف آنچه به ما آموزش داده شده است این است که از خدا بخواهیم ، و اجعل النور فی بصری و البصیرة فی دینی.
یکی از نعمت هایی که خداوند به ما داده است نعمت چشم است که توسط آن راه را از چاه تشخیص می دهیم، در یکی از سفرهای تبلیغی به خراسان جنوبی، به بازدید معدنی رفتم که چندصد متر زیر زمین تونل زده بودند، در حال بازدید از معدن موارد متعدد مشاهده نمودم که دو نفر دو نفر با همدیگر حرکت می کنند، از مهندس معدن علت را جویا شدم اینطور توضیح داد چون در اینجا تاریکی محض است و اگر کسی چراغ اضطراری که همراه خود دارد خراب شود امکان پیمودن مسیر را ندارد کارگران دو نفری با هم حرکت می کنند تا در صورت بروز مشکل بتوانند به همدیگر کمک کنند، برای امتحان یک لحظه چراغها را خاموش کردیم به حدّی تاریکی محض بود که امکان مشاهده افرادی را که در کنار هم بودیم نداشتیم، چشم سالم است ولی در صورت نبودن نور امکان دیدن برای آن فراهم نیست این دررابطه با چشم. اما در رابطه با بصیرت که خداوند اگر بصر را به ما داده در واقع ابزار بصیرت در اختیار ما قرار گرفته است و این ما هستیم که مأمور هستیم با بصر به بصیرت برسیم، هوالذی خلقکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار ؛ داشتن ابزار بصیرت کافی نیست بلکه ما نیازمند الگوهایی هستیم که در سایه نورافشانی آنها بهتر بتوانیم مسیر خودمان را پیدا کرده و بپیماییم و طبق مضامین دینی نداشتن چشم راحت تر از نداشتن بصیرت است، ققد البصر اهون من فقد البصیرة ، چون فرد بدون چشم سعی می کند به کمک دیگران مسیر خود را پیدا کند و بپیماید اما فردی که اهل بصیرت نباشد اینطوری نیست و درک نمی کند که نیازمند کمک به دیگران است بلکه مدعی کمک به دیگران هم هست.
برای بدست آوردن کالایی به عظمت و گرانبهایی بصیرت که در درون گا و صندوق و در محیطی محفوظ وجود دارد ابتدا باید به کلید آن دست پیدا کنیم.
کلید صندوق بصیرت تفقه است و به فرموده امام صادق علیه السلام که فرمودند: تفقهوا فی دین الله فان الفقه مفتاح البصیره و تمام العباده و السبب الی منازل الرفیعه والرتب الجلیله فی الدین و الدنیا و فضل الفقیه علی العابد کفضل الشمس علی الکواکب و من لم یتفقه فی دینه لم یرض الله له عملاً
در دین خداوند عمیق شویدو دنبال فهم عمیق و دقیق دین باشید چرا که فهم عمیق و دقیق کلید بصیرت است و تمام عبادت و سبب برای رسیدن به منازل و مراتب عالی در دین و دنیا و...
افراد با بصیرت اهل سطحی نگری نیستند، همان سطحی نگریی که باعث رفوزه شدن خوارج نهروان شد همان خوارجی که بر اثر بی بصیرتی پاره های قرآن را بر قرآن ناطق یعنی وجود نازنین امیرالمؤمنین ترجیح دادند و برای همیشه به مسیری رفتند که از صراط مستقیم فاصله زیادی داشت و ما اگر خواسته باشیم در مسیر هدایت و بصیرت باشیم باید از الگوهایی پیروی کنیم که نه تنها چراغ روشنی بخش وجودشان را نورافشانی کرده، بلکه نور وجودی آنها عالمگیر است و می تواند راه را و مسیر حق و هدایت را برای همگان نورافشانی و نشان دهد.
یکی از خصوصیات شهدای کربلا در آن مقطع زمانی خاص ، بصیرت عمیق آنها است که نشانگر فهم عمیق دینی ، می باشد و می توانند الگوی مناسبی برای ما باشند چرا که در آن شرایط دشوار سره را از ناسره و حق از باطل را شناختند و قدم در مسیر حق و هدایت نهادند و بر کشتی نجات سوار شدند و تا ابدیت الگوی جهانیان شدند به جهت عظمت کاری که انجام دادند.
به تعبیر مقام معظم رهبری (زید عزه) در شرایط عادی شناخت خواص با بصیرت از خواص بی بصیرت مشکل است تنها در گذرگاههای سخت و دشوار است که ماهیت اصلی افراد آشکار می شود و به تعبیر وجود مقدس امام سجاد علیه السلام: فی تقلب الاحوال تُعرف جواهر الرجال ؛در دگرگونی ها کُنه وجود افرد نمایان می شود.
]خوش بود گرمحک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد[ مقام معظم رهبری می فرمایند : بصیرت داشتن و با بصیرت بودن سابقه ای به درازای حیات بشریت دارد و تا زمان ظهور هم ادامه دارد تا جایی که براساس برخی روایات بسیاری به خاطر بی بصیرتی در مقابل امام زمان(ع) می ایستند، تصور نشود آنها که در صف مقابل حضرت قرار می گیرندفقط ظالمان و فاسقان و زرسالاران هستند بلکه برخی خواص هم در میان آنها دیده می شود پیامبران و ائمه اطهار همواره با بسیاری از خواص بی بصیرت روبرو می شوندانشعاب ها در تاریخ تشیع ،چهار امامی، شش امامی و هفت امامی و... همه این ها زاویه هایی بود که به واسطه سکوت و یا همراهی خواص بی بصیرت در مکتب صورت گرفت.
بر اساس مستندات قرآنحتی انسان هایی با عبادت های مثال زدنی هم می توانند در زمره افراد بی بصیرت قرار گیرند و در جبهه باطل نقش آفرینی کنند، بلعم باعورا به مقام مستجاب الدعوه هم رسید و بنا به روایات رسیده او اسم اعظم را هم می دانست اما همین شخصیت با آن سلوک عبادی و اخلاقی در مقابل موسای پیامبر می ایستد و در جبهه باطل قرار می گیرد. کربلا به ما درس می دهد که در ماجرای دفاع از دین از همه چیز بیشتر برای انسان بصیرت لاز م است، بی بصیرت ها فریب می خورندو در جبهه باطل قرار می گیرند بدون اینکه خودشان بدانند.
مسئله فریب خوردن که بر اثر بی بصیرتی اتفاق می افتد و مقام معظم رهبری به آن اشاره کردند هم در انقلاب شکوهمند اسلامی و هم قبل از انقلاب و در حوادث مختلف تاریخ موارد قابل ذکر دارد و حتی کسانی با لباس دین و دینداری بعضی از مواقع در مقابل دین قد عَلَم می کنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند که این دقیقاً همان بی بصیرتی و ضعف بصیرتی است که افراد را از مسیر مستقیم دور می کند لذا لازم است از نقش الگو بهره دو چندان ببریم به ویژه از الگوهایی که به تعبیر سید شهیدان آقا ابی عبدالله (ع) من یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و از جمله فردی مانند انس بن حارث کاهل اسدی که او صحابی پیامبر بود و در همان زمان ها سخنی که مکرر از پیامبر شنیده بود ، این بود که « همانا فرزندم حسین در منطقه ای از عراق کشته خواهد شد، هرکس در آن زمان بود او را یاری نماید» او بعدها پس از آغاز فتوحات در دوران خلفا از مدینه به کوفه می آید و ساکن کوفه می شود، در این زمان با این که همه شیفته عصر خلفا هستند و نقل حدیث هم ممنوع است ولی او احادیث نبوی به ویژه در مورد اهل بیت(ع) را گهگاه برای مردم روایت می کند تا این که خلافت امیرالمؤمنین آغاز می شود او ملازم رکاب حضرت است و در جنگ صفین که حضرت از کوفه در حاشیه فرات به سمت شمال غرب برای نبرد با معاویه می رود، در مسیر عبور لشکریان را از کربلاست او می بیند که امیرالمؤمنین در کربلا در فاصله 15 کیلومتری از فرات در بیابانی خشک لشکر را متوقف کرده و در گودالی نشسته و در برابر لشکر 60 تا 90 هزار نفری کوفه خاک ها را برداشته و می بوید و می گرید و می فرماید این جا همان قتلگاه این فرزندم حسین است پس آگاه باشید که او را یاری کنید و مبادا در برابر او قرار بگیرید سرانجام سالهای سخت معاویه از راه می رسد ولی او با تقیّه و نقل روایات درباره اهل بیت هم جان خود را تا زمان کربلا حفظ می کند و هم ضمن استواری بر تشیّع خود با یادآوری احادیث نبوی و علوی درباره حادثه قریب الوقوع قیام امام سعی می کند بعضی از کوفیان را آماده قیام حضرت نگه دارد، پس از مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید، چون امام از مدینه به مکه می رود و خبر آن به کوفه می رسد و موج نامه نگاری ها به امام از کوفه شروع می شود او منتظر واکنش امام می ماندو چون پاسخ امام به کوفیان را مثبت می بیند متوجه می شود این همان قیام موعود است پس ملازم مسلم بن عقیل می گردد ولی با به شهادت رسیدن حضرت مسلم ، با وجود سن زیاد از کوفه خارج می شود و تک و تنها به جای راه حجاز به سمت شمال می رودو خود را به آن منطقه ای که از زمان امیرالمؤمنین یادش بود، می رساند و تنها استقبال کننده از امام و کاروان اهل بیت می شود و در روز عاشورا هم جزو اولین شهدای کربلاست.
در همین موقعیتی که انس حضور داشت و سخن امیرالمؤمنین(ع) را شنید شخصیت های دیگری هم بودند از جمله: هرثمه و شیبان و هر آنچه انس شنیده بود و دیده بود، آنها هم دیده و شنیده بودند و در این موقعیت قیام ابی عبدالله هم هر سه قرار گرفتند اما هرکدام دست به یک انتخاب زد و در گذر از این گذرگاه سخت که باید انتخاب می کردند، انتخاب ها با وجود یکی بودن موقعیت متفاوت می شود، حتی شیبان بعد از شنیدن سخن امیرالمؤمنین(ع) استخوان مرده ای را پیدا کرد و مکان مورد اشاره امیرالمؤمنین را علامتگذاری کرد اما در هنگام قیام ابی عبدالله وقتی ابن زیاد سپاهیانی از کوفه به کربلا اعزام می کند و در این میان هرثمه و شیبان همراه لشکر عمر سعد بی خبر از همه جا راهی کربلا می شوند، چون به کربلا می رسند ناگهان آن خاطره به یادشان آمد هرثمه با مشاهده بیابان از لشکر عمر سعد جدا شد و نزد امام آمد و شروع به نقل خاطره کرد امام می فرمایند: هرثمه حالا بگو با ما هستی یا علیه ما؟ عجبا تا درب بهشت با پای خود آمده- تا مرز سعادت آمده- فقط یک قدم تا بهشت فاصله دارد- امام زمانش او را دعوت به ورود به بهشت می کند اما بهانه می آورد. مظهر رحمت الهی فرمودند: اگر با ما نمی آیی- از اینجا دور شو که اگر صدای استغاثه منِ امام زمانت را بشنوی و مرا یاری نکنی فردای قیامت با صورت، در آتش جهنم خواهی افتاد.
اما عملکرد شیبان چه بود؟ وقتی این بیابان را دید و به یاد آن صحنه افتاد از لشکر عمر سعد جدا شد ودر مخفی گاهی پنهان شد تا اینکه روز عاشورا فرا رسید و امام مظلومان به شهادت رسیدند از مخفی گاه خود خارج شد- آمد و بدن مطهر ابی عبدالله را پیدا کرد و اطراف آن گشت و دل خاک را شکافت – همان استخوانی را که روز گذر در نبرد صفین مخفی کرده بود، از زیر خاک بیرون آورد . نمی دانم این چه مکانی است که خیل عظیم- ملائکه الهی، پیامبران، همه و همه را مجذوب خود کرد- خیلی ها اومدند- وارد قتلگاه شدند- شیبان هم اومد- اما با وجود کشتی نجات غرق در تباهی شد- امیرالمؤمنین (ع) هم در این گودال شد، گریه کرد اما دلها بسوزد برای اون لحظه ای که غروب روز عاشورا عقیله بنی هاشم قصد کرد وارد گودال قتلگاه شود، زبانحال بی بی اینه:
آیم به قتلگاه که پیداکنم تو را امشب وداع هجرت فردا کنم تو را
جویم تو را قدم به قدم بین کشتگان با شوق اضطراب تمنا کنم تو را
در حیرتم که از چه بجویم نشان تو نی سر، نه پیرهن، زچه پیدا کنم تو را
برگیرمت زخاک و ببوسم گلوی تو خود نوحه مادرانه چو زهرا کنم تو ر

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی