close
تبلیغات در اینترنت
انسان وانتخاب
آخرین مطالب

انسان وانتخاب

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: انسان انتخاب گر وانتخاب  انسانگر

گردآورنده: حجت الاسلام اسلامی راد

امام حسین(ع) از پدر بزرگوارشان و آن حضرت از پیامبر اکرم (ص) این حدیث قدسی را نقل کرده اند که :
قال الله تبارک تعالی:
یابن آدم انّما انت ایام کُلّما مضی یومٌ ذهب بعضُک
ای فرزند آدم تو ایام من هستی، هر روز که می گذرد بعضی از تو می رود.
در این طرح درس به دنبال اثبات این مسئله هستیم که به مخاطب این باور را بدهیم که این روزها و تاریخ ها و رویدادهایی که که در آن به وقوع می پیوندد، در واقع بخشی از انسانیت ما هست که می گذرد و اگر روزی بر ما نگذشت و در انتخاب و اختیارکردمون دچار اشتباه شدیم دیگر آن بخش از وجود ما که می توانست حقیقت آدمیت را بچشد از آدمیت ما گذشته نه از زمان: این مبحث برای نوجوان و دانش آموز هیئتی می تواند اثر گذار باشد با چاشنی شدن چند حدیث دیگرکه کامل کننده حدیث مذکور در طلیعه بحث می باشد.
قال علی علیه السلام: ان فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا...
 


در  فرصت ها و ایامی که د رحال گذر هست و ما باید پازل وجود خودمان را بچینیم در این مسابقه زندگی نسیم هایی الهی می وزدو ما را به چیدن درست پازل وجودیمان راهنمایی می کند و بدبخت کسی است که از این فرصت و نسیم بهره ای نبرد.

هرفرصتی را که در آن اشتباه کردیم و درست عمل نکردیم قطعه ای از پازل وجودی ما ناقص می ماند.

حالا که می خواهیم پازل انسانیت خودمان بچینیم نیازمند الگو هستیم الگوی ما کیست کسی که انسان کامل هست.

در گذر وجود آدمی برخی مواقع فرصت های طلایی برای انسان به وجود می آید، نسیم های طلایی وزیدن می گیرد، فرمودند آگاه باشید خودتان را در معرض آن نسیم ها قرار دهید.
وهمچنین سفارش خداری کریم به یادآوری ایام خدا آنجا که می فرماید:لقد ارسلنا موسی الی قومه، ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ؛ تمام انبیای الهی مأمور بودند که به ایام خدا متذکر شوندو آن ایام خدا تجلی نور مطلق است بر ظلمت که اراده خدا در آیه الکرسی رساندن انسان به آن نور است و این نور در وجود نازنین پیامبر و اهل بیت(ع) او به عنوان نور حضرت حق تجلی کرده است ما هم برای دعوت انسان ناچاریم مردم را  با شعبه ای از نور خدا به عنوان ایام الله  آشنا کنیم که همان وجود نازنین اهل بیت(ع) باشد.

در مسیر انتخاب هدایت  و ضلالت عده ای راه هدایت و عده ای راه ضلالت را انتخاب می کنند که مصداق خارجی آن را تبیین می کنیم کسانی که لقلقه زبانشان اهدنا الصراط المستقیم  بود ولی یا راه افراط و یا راه تفریط را انتخاب نمودند درحالی که به فرموده امیر بیان امیرمؤمنان(ع): الیمین و الشمال مضله و طریق الوسطی هی الجاده
روزی در کوفه دو گروه با افکار متفاوت پدید آمده بودند گروهی علوی و گروهی عثمانی و هر دو گروه در سال 36 هـ . ق در نبرد صفین در رکاب امیر المؤمنین شرکت کردند در حالی که 60 تا 90 هزار نفر را تشکیل می دادند امیرالمؤمنین(ع) وقتی به سرزمینی خشک و بدون آبادی رسیدنددر میانه گودالی روی زمین نشستند و شروع کردن به سجده کردن بر خاک و بوییدن و بوسیدن آن وقتی علت را جویا شدند، حضرت فرمودند: روزی همین مکان و همین نقطه مقتل فرزندم حسین می شود اگر در آن روز بودید او را یاری کنید، این چراغ هدایت برای جمعیت زیادی روشن شد اما عده ای که شدت این نور را نتوانستند برتابند به جای پیدا کردن راه از چاه دچار کوری شدند.

و فقط عده ی قلیلی با این نور هدایت یافتند همانطور که در رابطه با قرآن هم داریم که فقط متقین را هدایت می کند و لایزیدالظالمین الا خسارا؛ ظالمین نه تنها هدایت نمی یابند بلکه آن مقدار بینایی هم که در فطرت آنها نهاده شده است با روشن شدن چراغ هدایت در اثر انکار نور از دست می دهند

در این جا در جریان عبور لشکریان امیرالمؤمنین از کربلا که هزاران نفر حضور داشتند سرگذشت سه نفر را نقل می کنیم:

انس بن کاهل اسدی : صحابی پیامبر که روزی از پیامبر شنیده بود که به اصحاب خود فرمود: همانا فرزندم حسین در منطقه ای از عراق کشته خواهد شد، اگر در آن روز بودید او را یاری نمایید، آمادگی خود را حفظ کرد. تا اینکه در مسیر نبرد صفین گودال قتلگاه و مقتل امام حسین (ع) توسط امیرالمؤمنین نشان داده شد دریافت که میدان مبارزه با باطل کجاست و در ذهن سپرد ولی دو نفر دیگر که این واقعه را از امیرالمؤمنین شنیدند یکی هرثمه نام داشت و دیگری شیبان. شیبان د راین واقعه برای راستی آزمایی امیرالمؤمنین استخوانی را پیدا کرد و در محلی که به عنوان مقتل ابی عبدالله نشان داده شد مخفی کرد 25 سال بر این جریان گذشت و به فراموشی سپرده شد تا اینکه بحث دعوت کوفیان و آمدن مسلم (ع) و شهادت او بر اثر کوتاهی مدعیان یاری در یاری سفیر امام زمانشان اتفاق افتاد. انس بن حارث که پیره مردی سالخورده بوددر رکاب مسلم تا پای جان جانفشانی کرد و بعد از شهادت مسلم بلافاصله از کوفه خارج شد و رهسپار کربلا و تنها استقبال کننده و دعوت کننده در کربلا به سمت مولایش اباعبدالله بود و حتی وقتی قبیله بنی اسد می دیدند فردی در بیابان دور از آب و آبادی چادرزده به تصور اینکه آب پیدا شده می رفتند و از او علت را جویا می شدند که او آنها را به آبی که حیات طیبه را به دنبال داشت دعوت می کرد ولی جز تمسخر جوابی نمی شنید وقتی خبر از آمدن امام می دادبه تصور دیوانه بودن انس حرفهای او را جدی نگرفتند چراکه آمدن امام را به آن منطقه به حسب ظاهر غیر قابل تصور می دانستند تا اینکه طبق وظیفه نصرت رسانی به امام زمانش در رکاب ابی عبدالله(ع) جام شیرین شهادت را نوشید(گوارایش باد) اما این چراغ هدایت برای افراد دیگری مانند هرثمه و شیبان هم روشن شده بود اما غبار غفلت پرده بر چشمان آنها افکند و به کلی این واقعه را فراموش کردند و در لشکر عمر سعد برای مقابله با ابی عبدالله علیه السلام حرکت کردند وقتی که رسیدند به این بیابان خاطره نبرد صفین برای هردو زنده شد اما اینجا هم تفاوت عمل را در این دو نفر می بینیم شیبان بلافاصله از لشکر عمر سعد فاصله گرفت دور از دو لشکر د رمحلی مخفی شد اما هرثمه از لشکر عمر سعد جدا شد آمد دم خیمه ابی عبدالله و واقعه صفین و سخن امیرالمؤمنین(ع) را یادآوری کرد شد. امام حسین (ع) به هرثمه فرمودند: هرثمه این حرفها را می زنی برای چه؟با ما هستی یا علیه ما؟ گفت: نه من با شما هستم و نه بر علیه شما. بهانه آورد که زن و فرزندم در کوفه از دست عبیدالله در امان نیستند، آقا به او تضمین دادند-اما باز بهانه ی دیگر – عجبا انسان تا دم بهشت می آید ولی بهشتی نمی شود.

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند                                که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

وقتی حضرت دیدند هرثمه رفتنی است به او فرمودند: هرثمه حالا که می خواهی بروی از اینجا دور شو چرا؟  امام حتی به فکر عاقبت به خیر شدن او هم هست به جهت اینکه اگر کسی فریاد استغاثه و دادخواهی امام زمانش را بشنود و او را یاری نکند فردای قیامت با صورت در آتش جهنم خواهد افتاد.

اما شیبان دست روی دست گذاشت و سکوت اختیار کرد تا اینکه نور وجودی ابی عبدالله توسط گرگهای درنده حیات بشری به خیال خامشان خاموش گردید غافل از اینکه سر امام حسین(ع) وقتی برتن بود موعظه او شنیده نمی شداما بر فراز نیزه کلام حق را جاودانه نمود تا جایی که امروز از یزید و یزیدیان نه اسمی مانده و نه رسمی ، سپس از مخفیگاه خود بیرون آمد و به محلی که استخوانی مخفی کرده بود، رفت شروع کرد به کندن و با کمال تعجب دید استخوانی را که 25 سال قبل در زیر زمین مخفی کرده بود نمایان شد و دقیقا بدن مطهر ابی عبدالله در  همان محل روی زمین افتاده است.

در این قسمت می توان به صورت مقایسه ای نحوه برخورد امیرالمؤمنین(ع) و معاویه و یزید با آب در جریان نبرد صفین و کربلا و مقایسه پیروان حق و باطل پرداخت و همچنین نبرد طارق بن زیاد در سال 91 فتح اندلس که برای اینکه یاران خودش را از دست ندهد دستور داد تمام مواد غذایی را جز برای 24 ساعت و کشتی ها را به آتش بکشند که راه بازگشت باقی نماند و مجبور به جانفشانی بشوند و برخورد امام حسین(ع) به برداشتن بیعت و خاموش کردن چراغها برای اینکه افراد شرم نکنند و اگر خواستند برگردند و تلاش امام حسین جهت اقامه نماز و سعی لشکر عمر سعد در به هم زدن نماز امام و اینکه اقامه نماز را تعطیل کنند لذا تمام تیرها به سمت امام جماعت که امام حسین (ع) باشد روانه می شود و با جانفشانی سعید بن عبدالله و برخی دیگر از اصحاب امام ، نماز اقامه شد .

صلی الله علیک یا اباعبدالله اشهد انک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة و امرت بالمعروف و....

 

 
 

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی