close
تبلیغات در اینترنت
روایت مصور عاشورا
آخرین مطالب

روایت مصور عاشورا

روایت مصور عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم

روایت مصور عاشورا

معاویه به دستورخلیفه دوم امیرشام شده بود.

وتازمان امیرالمومنین هم یکه وتنها براریکه قدرت درمنطقه شامات می تاخت .پس ازاینکه امیرالمومنین به خلافت رسیدند درفرمانی عزل اورااعلام کردند .

 معاویه حکم ولایت رابرنتافت ولشکری فراهم نمود وبرای مقابله باحضرت راهی عراق شد امیرالمومنین(علیه السلام )  هم بالشکری بالغ بر70000نفربه مصاف اورفتند دراین نبردپیروزجهل جهال وتوجه به قرآن صامت وعوام فریبی های معاویه ومکرعمروعاص نبردغالب رامغلوبه نمود وبی توجهی به ولایت غربت ومظلومیت بیش ازپیش رابرای حضرت  علی (ع)رقم زد وازدل این ماجرا  خوارجی پدید آمد که امیرالمومنین(علیه السلام ) را تکفیر نمودند وواجب القتل ومی گفتند باپذیرش حرف ما وحکمیت ازدین خارج شدی وواجب القتلی وباید توبه کنی ما توبه کرده ایو وتوهم باید توبه کنی واین شد که این تفکر قربه الی الله حضرت رابه شهادت رساندند.

 

وبدن امیرالمومنین(علیه السلام )  ازترس اهانت به آن طبق وصیت خودحضرت شبانه ومخفیانه درمحلی که توسط حضرت نوح برای آن حضرت آماده شده بود دفن شد.وقبرشریف آن امام تازمان امام صادق(علیه السلام )  مخفی بودوتوسط امام صادق(علیه السلام )  هویداشد.

پس ازحضرت علی (علیه السلام ) دردوران امامت امام مجتبی (علیه السلام ) ظلم یارنماهاعرصه رابه حدی برکریم اهل بیت تنگ نمود که مجبوربه پذیرش صلح با معاویه عوام فریب شد .

صلح با معاویه ای  که به نام خلافت رسول الله کارراتاجایی پیش برد که یزیدثمره این درخت ملعونه شعرلعبت هاشم بالملک فلاخبر ولاوحی نزل راخواند وسر درون خود و اباء واجدادخود راکه وقتی زور اسلام پرزورشده بود به صورت ظاهری  اسلام را پذیرفت.

 درشب نیمه رجب سال 60 هجری خبری درشهرشام پیچیدکه اطبا ازمعالجه معاویه نا امیدشده اند.معاویه یزید راطلب می کند می گویند به سفررفته است.

 هرچه سریعتر به او نامه بنویسید تاازسفربرگردد سه روزبعدازمرگ معاویه  یزید ازراه میرسد

برخی ازبزرگان شام ازاواستقبال می کنند. درابتدا برسرقبرپدرحاضرمی شود ونمازمی خواند وازآنجا روانه قصر

می شود.اکنون سه روزاست که یزیددرقصرخلافت وحکومت  درفکراین است که چگونه مخالفینی را که درکوچه های شام  زمزمه مخالفت با او را سرمیدهندآرام کند.

اوضاع عراق هم ناآرام هست وخبر حمایت ازحسین بن علی(علیه السلام )  فرزند رسول الله (صلی الله )حکایت محافل ومجالس است .

یزید دستورمی دهداعلام کنند همه مردم درمسجداجتماع نمایند .

پس از اجتماع مردم  باحالت غمباربرفرازمنبرمی رود ومی گوید ای مردم من می خواهم دین خدا رایاری کنم ومی دانم شمامردم شریف وخوبی هستید من خواب دیدم که میان من ومردم عراق رودی ازخون جریان داردبدانید به زودی بین من وآنها جنگ سختی درخواهد گرفت. 

فریادبرخی بلندشدکه ماباهمان شمشیرهایی که درصفین به نبرد مردم عراق رفته ایم درخدمت توهستیم  یزید دستوردادکیسه های طلارابین حمایت کنندگان تقسیم کنند که آمارحامیان زیادشد چیزی نگذشت که فریادحمایت ازسراسر مسجد به گوش می رسید .

 حالا شادی تمام وجود یزید رافرا گرفته است وفکرش ازشهر شام راحت شد.فرصت مناسبی است تا به فکرمخالفان سایرشهرها باشد .

اوخوب می داند که مردم عادی رامی تواند باپول بخرد ولی امام حسین (علیه السلام ) راهرگزنمی تواند  با مطامع  مادی ودنیایی تسلیم کند .

 حتی معاویه باسیاست بازکهنه کاری مثل عمروعاص  تازنده بود نتوانست امام حسین (ع)را درمسئله ولایتعدی همراه کند وحضرت ولایتعهدی یزید رانپذیرفت.

یزید قلم وکاغذخواست درنظر دارد نامه ای به فرماندارمدینه بنویسدو اورا ازمرگ معاویه باخبر کند . همچنین اودستورداد به محض رسیدن نامه  ازمردم وچندنفرکه درراس آنها حسین بن علی (علیه السلام ) قرارداشت به صورت خاص بیعت بگیرددرصورت عدم بیعت سراو را برای یزید بفرستد.

ولید بامروان  مشورت نمودمروان گفت : ای ولیدتا خبر مرگ معاویه پخش نشده همین امشب حسین رااحضارکن وازاوبیعت بگیر اگر بیعت نکرد گردن اورابزن وسرش رابرای یزید بفرست. اگرخبرمرگ معاویه پخش شودمردم دورحسین (علیه السلام ) راخواهند گرفت ودست تو به او نخواهد رسید .

امیرمدینه یکی از بستگانش را به طلب ابی عبدالله(علیه السلام ) می فرستد امام درمسجدحضوردارند  قاصد معاویه وارد مسجد می شود وخبراحضارحضرت رابه ایشان می رساند

یکی ازدوستداران حضرت عرضه داشت یابن رسول الله چه شده است؟ چه مساله ای پیش آمده است که دراین وقت شب ولید شمارافرخوانده است حضرت فرمودند:گمانم معاویه مرده ومی خواهند قبل ازپخش شدن این خبراز من بیعت بگیرند.

یکی ازاطرافیان درموردبیعت پرسید :امام فرمودند :من بیعت نمی کنم مگرنمی دانی درپیمان نامه صلح برادرم امام حسن (علیه السلام ) آمده که معاویه حق ندارد کسی راجانشین خودکند

من هرگزبیعت نخواهم کرد چون یزید فاسق وشرابخواراست .

نه تنها یزید اهل شراب خواری بود بلکه میمون بازهم بود وبوزینه اوکه ابوقیس بود برای اوازمسلمانانی که بعضا صحابی پیامبر بودند هم ارزش بیشتری داشت .

پخش کلیپ میمون بازی یزید اززبان عبیدالله بن زیاد

سه روزعزای عمومی وتسلیت مردم به خلیفه مسلمین وجانشین پیامبر خدا برای کشته شدن میمون اوکه ابوقیس نام داشت .

حتی روزی عمروعاص به معاویه گفت  آیا می خواهی جهل جماعت رابدانی که هرچه توبگویی باورمی کنند وچون وچرانمی کنند.معاویه گفت  این حرف راازکجامی گویی می توانی امتحان کنی  اعلام کن مردم  روز چهارشنبه برای نماز جمعه حاضر شوند این اقدام توسط معاویه انجام شد وبدون اعتراض مورد استقبال قرار گرفت .

امام دررفتن به قصرولید تاخیرکردن دوباره ولید فردی را درپی امام فرستاد سریع تربیایید فرماندارمنتظرشماست .

حضرت به منزل رفتن  دورکعت نمازخواندندوجوانان بنی هاشم رافراخواندند وبه آنها فرمودند من وارد قصر می شوم هرموقع صدای من بلند شد بدانید خطری جان مرا تهدید می کند وارد عمل شوید.

هنگامی که درخواست بیعت ازابی عبدالله صورت گرفت فرمودند :وعلی الاسلام السلام اذقدبلیت الامه براع مثل یزید نه تنهامن حسین بیعت نمی کنم بلکه هرکس هم مرام حسینی  دارد نمی تواند سرسازش باظلم داشته باشد دین حق درهیچ عصر وزمانی سر سازش باظلم وفسادنداشته ونخواهد داشت حضرت فرمودند :«...يزيد مردي است شرابخوار و فاسق كه به ناحق خون مي‌ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي‌گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي‌كند».مثلی لایبایع مثله

 وقتي كه مروان بن حكم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست كرد امام (علیه السلام )فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم كه فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است و اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد، او را بكشيد». و امت او چنين ديدند و عمل نكردند و اينك خداوند آنان را به يزيد فاسق  گرفتار كرده است. وقتی ابی عبدالله بیعت نکردن ومروان باحضرت بحث کرد وسرانجام مروان به ولید گفت همین الان ازاوبیعت بگیر که اگر الان بیعت نکند دیگردست توبه اونخواهد رسید که بابگو ومگوی مروان با حضرت جوانان بنی هاشم امام راازقصر فرماندارمدینه رهانیدند.

 

زیربارستم نمی کنم زندگی                                  جان فدامی کنم درره آزادگی

پخش فیلم  حضوردرقصرولید  

امام (علیه السلام ) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر (ص) از مدينه به طرف مكه حركت كرد.

امام حسين هدف خروج از مدينه را در وصيت نامه‌اش چنين بيان مي‌كند

:بسم الله الرحمن الرحیم هذا مااوصی به الحسین ن علی بن ابیطالب الی اخیه محمدالمعروف بابن الحنفیه ان الحسین یشهدان لااله الاالله وحده لاشریک له وان محمدا عبده ورسوله جاء بالحق من عند الحق وان الجنه والنار حق وان الساعه آتیه لاریب فیها وان الله یبعث من فی القبور و انی لم اخرج اشرا ولا بطراو لامفسدا ولاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان امر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیره جدی وابی علی بن ابیطالب فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق ومن رد علی هذا اصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم بالحق وهو خیر الحاکمین وهذه وصیتی یا اخی الیک وما توفیقی الا بالله علیه توکلت والیه انیب (فرهنگ جامع سخنان امام حسین ص330)

و جز اين نيست كه براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر كرده و به راه و روش جدم رسول الله (ص) و پدرم علي (علیه السلام ) رفتار نمايم.

لازم به ذکر است از سال 50 هجری قمری که  امام مجتبی (علیه السلام ) به شهادت رسیدند تاسال 60 ه. ق امام حسین(علیه السلام )  برصلح امام مجتبی(علیه السلام )  ثابت قدم بودند. البته اعتراضاتی داشتند ازجمله به شهادت حجربن عدی که چرا اصحاب پیامبر(ص) یکی پس ازدیگری مظلومانه شهید می شوند سخنرانی های متعددنموده اند  وترغیب به امربه معروف ونهی ازمنکرکرده اند .

اما متاسفانه ضعف اعتقادی وعملی یاران همیشه ظلم مضاعفی بوده است که امام معصوم رامجبور به تحمل جورزمان نموده است تا اساس دین لطمه نبیند ومحفوظ بماند وهریک ازامامان معصوم باتوجه به زمان خویش تصمیم مقتضی رااتخاذمی نمودند واگرهرامامی درآن زمان وشرایط بود تصمیمی می گرفت که آن امام گرفته است.

قال رسول الله الحسن والحسین امامان قاما اوقعدا

مدت امامت امام حسن (ع)10 سال   مدت  قیام    6 ماه  اول   امامت  مدت صلح بامعاویه 9سال ونیم

مدت امامت امام حسین(ع)10 سال  مدت قیام     6ماه آخرامامت مدت صلح  بامعاویه 9سال ونیم

لذاتصمیم گرفتند تا  به مکه بروند زیرا مکه محلی امن بودحتی برای کسانی که جرم وجنایتی هم مرتکب می شدند تامادامی که درپناه کعبه بودند کسی حق تعرض به آنها نداشت وحتی وحوش در آن درامنیت بودند.

 حضرت درروز سوم شعبان سالروزتولدشان  وارد مکه شدند.

خانه عباس بن عبد المطلب عموی پیامبر(ص)را که محل رفت وآمد  واجتماع بود به عنوان محل استقرارواسکانشان انتخاب نمودند.

اقدامات امام حسین(علیه السلام ) درشهرمکه

نامه نگاری به افراد وشهرهای مختلف در مدینه  به عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه  نامه نوشتن

متن نامه :چرانشستی که یزید آزادانه  فسق وفجورکند

 فقط ازکوفه به حضرت نامه نوشته شدکه تعداد آن 150عدد نقل شده وتوسط  قیس بن مسهر صیداوی وسعیدبن عبدالله شهیدنماز وعبدالله بن یقطرعاشق وشیفته سیدالشهدا به دست حضرت رسید البته لازم به ذکراست که درهر نامه تعدادزیادی امضا بود.

امام حسین (علیه السلام ) مسلم راجهت راستی آزمایی کوفیان درنیمه  ماه رمضان سال 60 ه.ق به آنجا فرستاد.

دراواخرماه ذی القعده نامه ای ازطرف مسلم بن عقیل  تنظیم  وتوسط قیس بن مسهر صیداوی  وعبدالله بن یقطر برای امام ارسال شد .

ازطرفی امام حسین (ع) دیدند  وضعیت مکه دگرگون است ومی خواهند حرمت حرم امن الهی زیر پاگذاشته شود ومکه که هیچ کس درآن حق آسیب رساندن به حیوانات راهم ندارد یزید تصمیم گرفته  فرزند پیامبروسرورجوانان اهل بهشت رادر آن به شهادت برساند .

 سعیدبن عمربن عاص به همراه 100نفر شمشیر به دوش زیر لباس  احرام ازطرف  یزید مامورشدند به همراه امویان که امام حسین (علیه السلام ) رادر حرم امن الهی به شهادت برساند(درنقلی حصین بن نمیر باصد نفرشمشیر به دوش ماموراین کارشدند.

ازطرفی مصادف شدن خروج مسلم برعلیه حکومت یزیددرکوفه ودعوت کوفیان ازامام حسین (علیه السلام ) ورسیدن نامه مسلم به امام وپی ریزی نقشه قتل امام درحریم امن کعبه ازجمله عواملی بود باعث شد ابی عبدالله پس از 4ماه و5روزاقامت درمکه روانه کوفه گردند.

 امام حسین درحالی که زائران خانه گل آماده می شدندتااحرام حج ببندندامام دلها سخنرانی فرمودند :من دوست ندارم به خاطر نگه داشتن جانم حرمت کعبه شکسته شود من قیام کردم برعلیه یزید وهرکس می خواهددرراه ماجانبازی کندوخونش رادرراه ملاقات باپروردگارنثارنمایدآماده حرکت باما باشد.

من کان باذلا فینا مهجته موطئا علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا

کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود                              حاجی احرام دگربند ببین یارکجاست         

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله                                        هرکه داردسر همراهی مابسم الله 

 در8ذی الحجه امام حسین (ع)به سمت عراق حرکت کردند منازل متعددی راپیمودند که اتفاقات مختلفی افتاد .

منزل صباح برخورد بااهل بصره به 5نفر نامه نوشته بودند یک نامه به پدرزن ابن زیاد که اونامه رسان راتحویل ابن زیادداد واونامه رسان راکشت  اما چهارنفردیگر2نفرشان با5نفر دیگر به امام حسین (ع)پیوستند ازآنهاسوال شد دربصره چه خبر؟ یااباعبدالله : ابن زیاد نامه رسان شما را به شهادت رساند ووقتی ماخارج شدیم عازم کوفه بود .

درمنزل حاجز روزسه شنبه 15ذی الحجه سال 60ه.ق

حضرت نامه‌اي را براي تعدادي از مردم كوفه توسط «قيس بن مسهر» فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل كه حاكي از اجتماع شما در كمك و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان كند... هنگامي كه فرستاده من (قيس) بر شما وارد شد در كارتان محكم و كوشا باشيد، من همين روزها به شما مي‌رسم.»

قیس بن مسهرصیداوی  ماموریت داشت تا قبل ازاینکه ابن زیاد به کوفه برسد کوفیان کاری کنند که نتواند بر اوضاع مسلط شود تا امام حسین(ع) برسند اما درنخیله به دام حصین بن نمیر افتاد ونامه را بلعید اوروبردن پیش ابن زياد: چرا نامه را پاره كردى ؟

قيس گفت : تا ندانى كه در نامه چه نوشته شده است .

ابن زياد: نامه را چه كسى براى چه شخصى نوشته است ؟

قيس : نامه از امام حسين(ع)  به جمعيتى از مردم كوفه بود كه نام آنها را نمى دانم .

ابن زياد خشمگين شد و گفت : هرگز از تو دست برنمى دارم مگر اين كه نام آنها را كه نامه برايشان فرستاده شده بگويى ، يا بالاى منبر بروى و بر حسين و پدر و برادرش لعن بگويى و گرنه قطعه قطعه ات خواهم كرد.

قيس گفت : نامهاى آنان را نخواهم گفت. ولى براى لعن كردن حاضرم .

قيس بالاى منبر رفت ، پس از حمد و ثنا و درود بر خاندان پيامبر و لعن بر ابن زياد و بنى اميه گفت : مردم كوفه ! من سفير امام حسين (ع) به سوى شما هستم ، كاروان امام  را در منزلگاه حاجز گذاشتم حضرت  فرمودند: اگرهنوزعشق من رادرسینه داریدومیل به صلاح وخوبی دارید به سمت من حرکت کنید.واشاره کردبه ابن زیاد که این زنازاده پسرزنازاده ازمن خواسته به حسین وعلی (علیهم السلام )لعنت بفرستم لعنت شایسته اووآباواجداد واربابان اوست.

ابن زياد چنان غضبناك شد که دستور داد قيس را بالاى دارالعماره برده و از همانجا به زمين انداختند و استخوانهاى بدنش خورد شد. اندكى رمق داشت يكى از دژخيمان ابن زياد به نام عبدالملك پسر عمير سرش را از بدن جدا كرد و بدين گونه قيس به شهادت رسيد.

بحار: ج 44، ص 371. به نقل از داستانهاي بحارالانوار – ج4

ازدیگرسخنان امام درطول مسیر این جمله است که فرمودند:انی لااری الموت الا السعاده ولاحیاه مع الظالمین الابرما من مرگ راجزسعادت وزندگی باستمگران راجزننگ نمی دانم .

 منزل خُزَيميّه زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري

 حضرت و همراهان يك روز و يك شب در اين منزلگاه توقف كردند. زينب كبري (س) هنگام صبح خدمت  آن حضرت آمد و عرضه داشت: اي برادر! در نيمه‌هاي شب از خيمه‌ها بيرون آمدم، شنيدم هاتفي اين دو بيت شعر را مي‌خواند:  

 اَلا يا عُيًنْ فَاحًتَفٍلي بِجْهًد                                                                                                     فَمُنً يُبًكي عُلَي الشُِهُدُاءِ بُعًدي

     عُلي قَوًم تَقُودْهْمْ الْمُنايا                                                                                                                 بِمٍقْدار اٍلي اٍنْجُازِ وُعًد

(هان اي ديده بسي گريه كن، كيست بعد از من بر اين شهدا بگريد. مرگ، اين گروه را به جايگاه خويش همي برد تا آن وعده كه با خداي خويش كرده‌اند بجاي آرند).

آنگاه حضرت، خواهرش زينب (س) را دلداري داده و دعوت به صبر كرد. عده‌اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (ع) را در اين منزلگاه گفته‌اند.

امام حسين (ع) خطاب به زينب كبري (س) در اين منزلگاه مي‌فرمايد:

خواهرم! آنچه اراده و مشيت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد.

منزل زرُود زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري

 «زهير بن قين» كه داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به كوفه باز مي‌گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يك محل با حسين (ع) بود.وليکن در اين منزلگاه به ناچار فرود آمد. در حالي كه زهير با همراهانش مشغول خوردن غذا بود، حضرت از طريق نماينده‌اي، زهير را به خيمه‌اش دعوت كرد، اما او بي‌اعتنايي كرد. همسرش به او گفت:«سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي‌خواند و تو او را اجابت نمي‌كني!»، «زهير» با اكراه به سوي حضرت رفت، اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره‌اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين ملحق خواهم شد، هر كس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شركت كند، با ما بيايد و هر كس با ما نيست با او وداع مي‌كنم». لذا همسرش نيز او را رها نكرده و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه كاروان حسيني بود.

امام حسين(ع) پس از شهادت زهير فرمود:

اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه وخوك (از قوم بني اسرائيل) لعنت نمايد.

منزل ثعْلبيّه   زمان: سه‌شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري

 حضرت، شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت «مسلم بن عقيل» و «هاني بن عروه» را به وي دادند.

 پس حضرت فرمود: «انالله و انا اليه راجعون... لا خير في العيش بعد هولاء» (همه از خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد) آن گاه اشك به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه كردند.

 فرزندان مسلم پس از سؤال حضرت كه فرموده بود: نظر شما چيست (اكنون چه خواهيد كرد)؟ گفتند: « به خدا سوگند كه ما باز نمي‌گرديم، مگر آنكه انتقام او (پدر) را بگيريم يا ما نيز به شهادت برسيم».

 نوشته‌اند: حسين (ع) با يارانش اتمام حجت كرد. اما گروهي كه به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.

سخن امام حسين(ع) با مردي از اهل كوفه دراين منزلگاه:

به خدا سوگند كه اگر تو را در مدينه ملاقات مي‌كردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را به تو نشان مي‌دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند...

منزل زُباله  زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري

 حضرت (ع) خبر شهادت مسلم و هاني و همچنين عبدالله بن بقطر را در اين منزلگاه به يارانش داد. سپس فرمود: «شيعيان كوفه ما را بي يار و ياور گذاشته‌اند. هر كس از شما بخواهد، مي‌تواند باز گردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست». نوشته‌اند: گروهي ديگر از همراهان بي وفاي امام (ع) در اين منزلگاه از گرد حضرت پراكنده شدند.

 امام حسين (ع) عبدالله بن بقطر را به سوي مسلم فرستاده بود که در ميان راه دستگير و نزد عبيدالله بن زياد بردند. او در بالاي قصر دارالاماره، در مقابل مردم خود را نماينده امام حسين(ع) معرفي و بر ياري او تاكيد نمود و آنها را بر يزيد ملعون شوراند. به دستور ابن زياد او را از بالاي قصر به زير انداخته و به شهادت رساندند.

امام حسين(ع) در جواب مردي كه از آيه «يوم ندعوا كل اناس بامامهم» پرسيده بود، فرمود:

پيشوايي مردم را به راه راست هدايت كرد و گروهي اجابت كردند، و پيشوايي مردم را به گمراهي دعوت كرد و گروهي اجابت كردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.

زهیر سخنرانی کرده:  قدسمعنا یابن رسول الله  چون امام حسین(ع) فرموده بودند هرکس می خواهد برود برود.

والله لوکانت الدنیا باقیه وکنافیها مخلدون الا ان فارقنافی نحوک و مواساتک لاثرن القدوم  معک علی الاقامه فیها 

حسین جان :اگردنیا ابدی وهمیشگی باشد مگراینکه توراهمراهی کنیم ماهمراهی تورابردنیا وباقی ماندن دردنیا ترجیح می دهیم  .

هرکه غمت راشنید عشوه به عالم فروخت                                                       بی خبران غمت بی خبر ازعالمند

ب منزل َطْن العقبه زمان: جمعه 25 ذي‌الحجه 60 هجري

 پيرمردي به حضرت گفت: « به خدا سوگند از همين جا برگرد، زيرا در اين سفر جز با نيزه و شمشير مواجه نخواهي گشت. اگر آنها كه ترا دعوت كردند، بار جنگ را هم به دوش مي‌گرفتند و امور را برايتان مهيا مي‌كردند و سپس بر آنها وارد مي‌شديد، يك حرفي بود. اما با وضعيت پيش آمده ادامه راه را به صلاح تو نمي‌دانم». حضرت فرمود: «اين مطلب براي من واضح و رأي همان است كه ديده‌اي، ولي كسي بر مقدرات الهي پيروز نخواهد شد».

 امام (ع) خطاب به يارانش مي‌فرمايد: «نمي‌بينم خود را جز اينكه كشته خواهم شد». ياران علت را كه پرسيدند، فرمود: «در خواب ديدم سگاني به من يورش برده و در ميان آنها سگي از همه درنده‌تر است و مرا قطعه قطعه مي‌كنند».

از سخنان امام حسين (ع) در اين منزلگاه:

بني اميه مرا رها نكنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين كنند، خدا بر آنان كساني را مسلط خواهد كرد كه آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت.

منزل  شَراف (وذُوحُسم) زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري

 حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند كه آب فراوان برداشته و صبحگاهان حركت كنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشكري برخوردند و امام (ع) با سرعت و قبل ازدشمن در منزل «ذوحسم» مستقر شد. آن گاه امام (ع) فرمان داد تا لشكر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب كنند.

 لشكر امام حسين (ع) و لشكر دشمن (به فرماندهي حُر) نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.

 امام (ع) سپاه حر را چنين خطاب فرمود: «...ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حكومت بر شما هستيم از مدعياني كه براساس عدالت رفتار نمي‌كنند و در حق شما ستم روا مي‌دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آنكه دعوتم كرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، باز گردم». تا حضرت (ع) خواست برگردد، حر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي‌خواهي؟ حر گفت: مامورم كه تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. حال اگر نمي‌پذيري، حداقل راهي را انتخاب كن كه نه به كوفه باشد و نه به مدينه. رسیدن نامه ای ازابن زیاد به حر که امام رادرمکانی خشک وبدون آب ودژمتوقف نماید

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

مگر نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌شود و از باطل پرهيز نمي‌شود. در اين حال، سزاوار است كه مومن، لقاي پروردگار را طلب نمايد.

منزل  بيضه زمان: يكشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري

 لشكر امام حسين (ع) و سپاه حر كه به موازات و نزديك همديگر حركت مي‌كردند، در اين محل فرود آمدند. حضرت در اين منزلگاه لشكريان حر را مخاطب قرارداده، چنين فرمود: «بني اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد كردند. حدود خدا را اجرا نكرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند... شما به من نامه‌ها نوشتيد و گفتيد كه با من بيعت كرده‌ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد كار عاقلانه‌اي كرده‌ايد كه من فرزند دخت پيامبر (س) و اسوه‌اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشكنيد، سوگند به جانم! كه از شما هم بعيد نيست، چرا كه با پدرم «علي» و برادرم «حسن» و پسرعمويم «مسلم» پيمان شكني كرديد. بدانيد اگر چنين كنيد سعادت خوتان را از دست داده‌ايد».

از سخنان حضرت در اين منزلگاه:

اي مردم! رسول خدا فرمود: «هر كس سلطان ستمگر، پيمان شكن، حلال كننده حرام‌ها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است.

منزل عُذيب الهجانات  زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري

 چند تن از اهل كوفه با حضرت ملاقات كرده و اوضاع شهر را چنين توصيف كردند: «به اشراف كوفه رشوه‌هايي گزاف داده‌اند و اينك يك دل و يك زبان با تو دشمني مي‌ورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو كشيده مي‌شود».

 امام (ع) از آنها درباره فرستاده‌اش «قيس بن مسهر» پرسيد، گفتند: «وي را پس از دستگيري بالاي قصر دارالاماره برده تا شما و پدرتان را لعنت كند، اما او بر شما و پدرتان درود فرستاد و ابن زياد و پدرش را لعنت كرد، و آمدنتان را خبر داد. از اين رو ابن زياد دستور داد او را از بالاي قصر به زمين انداخته و به شهادت رساندند». در اين هنگام اشك از چشمان حضرت سرازير گشت و اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

« من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه، فمنهم من قضي نحبه و منهم من يتنظر و ما بدلوا تبديلا»

(از ميان مومنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي كرده و به عهد خويش وفا كردند «به شهادت رسيدند» و برخي ديگر در انتظار شهادت‌اند...)

امام حسين (ع) هنگام شنيدن خبر شهادت «قيس» در اين منزلگاه چنين دعا فرمود:

خداوندا! براي ما و شيعيان ما در نزد خود جايگاه والايي قرارده و در جوار رحمت خود جمع بفرما.

منزل قصر بني مقاتل زمان: چهارشنبه اول محرم الحرام 61 هجري

 گروهي از اهل كوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي‌آييد؟ بعضي گفتند: دل ما رضايت به مرگ نمي‌دهد و بعضي ديگر گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم.

 حضرت به جوانان امر كرد كه آب بردارند و شبانه حركت كنند. امام (ع) همان‌گونه كه سوار بر مركب بود، مختصري به خواب رفت. پس از بيداري كلمه استرجاع (انالله و انااليه راجعون) را تكرار مي‌كرد. «علي اكبر جلو رفت و علت را جويا شد؛ حضرت فرمود: اسب سواري جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: اين قوم شبانگاه در حركت است و مرگ به استقبالشان مي‌آيد.» علي اكبر گفت: «پدرم! آيا ما بر حق نيستيم؟» حضرت فرمود: «سوگند به خدا كه ما برحقيم» علي اكبر گفت: «پس ما را باكي از مرگ نيست». امام فرمود: «خدا تو را جزاي خير دهد».

امام حسين (ع) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:

پس اگر ما را ياري نمي‌كني خداي را بپرهيز از اينكه جزو كساني باشي كه با ما مي‌جنگند. سوگند به خدا اگر كسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نكند، خدا ا

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی