close
تبلیغات در اینترنت
داستان آموزنده 5
آخرین مطالب

داستان آموزنده 5

  بسم الله الحمن الرحیم

[كرامتي از مرحوم قاضي در پيدا شدن تسبيح آقاي شيخ جواد سهلاوي] 

آقاي شيخ جواد سهلاوی (ره) گفتند: 

يك شب براي زيارت كربلا با بلم (كشتي كوچك و قايق) از راه  آب (فرات) مي رفتيم ، اتّفاقاً در آن بلم هم مرحوم قاضي سوار بودند؛

چون نماز عشاء را به جاي آوردم و شام خوردم، ديدم تسبيح من نيست. تسبيح من از جنس شاه مقصود بود و من آن را بسيار دوست داشتم، هرچه تفحص كردم أبداً پيدا نشد .

خدمت مرحوم قاضي عرض كردم، فرمودند: إنَّ  ﷲَ عَلَي رجعِهِ لَقَاَدِر.1 

فردا صبح كه سفره را باز كردم، تسبيح را در ميان سفره ديدم، با آنكه اين همان  سفرهاي بود كه ديشب در آن غذا خورده بودم و پس از صرف طعام، خودم با دست خودم ته مانده آن را از خرده هاي نان براي ماهيان دريا در شطّ تكان داده بودم .

1 ـ اقتباس از سوره  مبارکه الّطاّرق (68) آيه 8

 

از کتاب مطلع انوار حضرت علامه آیه الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی ج 2 ص 30

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی