close
تبلیغات در اینترنت
مانوس بابلا
آخرین مطالب

مانوس بابلا

دلخوشم خاک حريم تو نشسته بر سرم

خاکساري تو مي گردد شفيع محشرم

 

تا که دل را آه سينه راهي قم مي کند

با نگاهي بر ضريحت دست و پا گم مي کند

 

آه چون از دل برآيد کار آتش مي کند

بي محابا رخنه ايي در جان هيزم مي کند

 

آن ضريحي که بود گرم طوافش جبرييل

حضرت حق قبله ي حاجات مردم مي کند

 

هرکه دارد عقده در دل ياد قبري گمشده

هر سه شنبه در حريمت نذر گندم مي کند

 

با سلامي نم نم اشک از دو ديده مي چکد

کاسه ي خالي ما لبريز از خم مي کند

 

نيمه شبها در حرم تا صحن گردي مي کنم

ناگهان دل ياد قبله گاه هفتم مي کند

 

لفظ خواهر گوييا مانوس گشته با بلا

خون زينب در رگان تو تلاطم مي کند

 

کس نديده تا به حالا خواهري گيسو پريش

جستجوي يار زير نيزه و سم مي کند

 

با وجودي که حدود مقتلش را ديده بود

بازهم جسم عزيز مادرش گم مي کند

 

 

از شب میلاد تو این گونه حاصل می شود

ماه روز اوّل ذی القعده کامل می شود

 

بارها سر در می آرد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل از خورشید غافل می شود

 

گوئیا شأن نزولش می شود ایران ما

هرچه بر «موسی بن جعفر» سوره نازل می شود

 

پای او «شاه چراغ» و دست ها «عبدالعظیم»

چشم ایران چون که مشهد گشت، قم دل می شود

 

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب و بلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

 

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

 

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

 

هرکسی در شهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هرکسی در صحن عاشق گشت عاقل می شود

 

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه با ترفیع در صحن تو سائل می شود

 

در حریمت شعر گفتن کار خود را می کند

«شاطر عباس قمی» هم گاه «دعبل» می شود

 

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

 

هر کسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

 

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو «فاضل» می شود

 

تاچهل شهر مجاور وسعت اکرام توست

پس من همسایه ات را نیز شامل می شود

 

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

 

آنان که عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که مي روند تعلّق نمي برند

 

از آنچه که وبال ببينند خالي اند

عشاق روزگار سبکبال مي پرند

 

پرواز مي کنند به هر جا که جلوه اي است

گاهي ملائکند و گاهي کبوترند

 

دل را به دست هرکس و ناکس نمي دهند

دل داده قديمي آل پيمبرند

 

آنان که عاشق علي و فاطمه شدند

مديون خانواده ي موسي بن جعفرند

 

ما عاشقيم ، شيعه ي زهرا و حيدريم

ما شيعيان کشور موسي بن جعفريم

 

ري زاده ايم و مزرعه ي سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تکلميم

 

ما شيعه ولايت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

 

گاهي ميان خنده ي خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

 

همسايه ي حريم تو همسايه ي خداست

پس صد هزار شکر که همسايه ي قميم

 

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده ي تواند که ما بين آن گميم

 

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

 

بالاتر از پريدن پرهاست بام تو

ماها نمي رسيم به شأن مقام تو

 

خم مي شود تمامي دنيا برابرت

اي احترام آل عبا احترام تو

 

بايد هزار بار نشست و بلند شد

وقتي که مي رسند بزرگان به نام تو

 

اين شأن توست حرمت تو ، احترام توست

گويد اگر «فداک ابوک» امام تو

 

آباد گشت قلب زمين زير پاي تو

آباد گشت مسجد دين با کلام تو

 

يعني تمام هستي دين مال فاطمه است

يعني تمام ملک زمين مال فاطمه است

 

تو آمدي که رحمت دنياي ما شوي

منجي تا قيامت کبراي ما شوي

 

ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده کن

پس واجب است اين که مسيحاي ما شوي

 

تو خانمي و جلوه ي بالاي هر سري

اصلا عجيب نيست که آقاي ما شوي

 

تو آمدي که با برکات نسيميت

روزي يا امام رضاهاي ما شوي

 

اصلا قرار بود در ايران زمين ما

چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

 

مهمان چند روزه ي ايران خوش آمدي

همشيره ي امام خراسان خوش آمدي

 

شهر تو آشيانه ي امن امام هاست

گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

 

بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو

اين آستانه اي است که باب الرضاي ماست

 

 روي در حريم تو زيبا نوشته اند

«اينجا حريم دختر پيغمبر خداست

 

 اينجا به احترام قدم نه - که از شرف

گيسوي حور و بال ملک فرش زير پاست

 

اينجا مس تو را به نگاهي طلا کنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کيمياست»

 

اينجا مدينه ي دگر آل فاطمه است

اينجا دل شکسته به دنبال فاطمه است

 

با همين چشم هاي خود ديدم، زير باران بي امان بانو!

درحرم قطره قطره  مي افتاد  آسمان  روي  آسمان  بانو

 

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خيس مي شوداما

به خدا گريه هاي من گاهي دست من نيست مهربان بانو

 

گم شده خاطرات کودکي ام گريه گريه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

 

باز هم مثل کودکي هر سو مي دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

 

شاعري در قطار قم - مشهد چاي مي خوردو زير لب مي گفت:

شک ندارم که زندگي يعني، طعم سوهان و زعفران بانو

 

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض يعني که حرف هايم را از نگاهم خودت بخوان بانو

 

اين غزل گريه ها که مي بيني آنِ شعر است، شعر آييني

زنده ام با همين جهان بيني، اي جهان من اي جهان بانو!

 

کوچه در کوچه قم ديار من است شهر ايل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ،مرگ يک روز بي گمان ...

 

مى‏خواستم كه جانب ميخانه رو كنم

دستِ نياز حلقه جام و سبو كنم

 

در ساحل نياز نشينم اميدوار

دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

 

وقتى كه هست شوق تيمم ز خاك يار

ديگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

 

با من حديث طعنه نا مردمان مگو

من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

 

تيغ زبان به كار نمى‏آيدم دگر

باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

 

از دست رفته دل به تمناى دلبرم

ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

 

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود

كشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏رود

 

گر گُل اسير پنجه باد خزان شود

از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

 

يك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد

آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

 

حاتم بخيل نيست، اگر درهمى نداشت

لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

 

تا گفت آشيانه ما آن ديار هست

آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

 

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود

محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود

 

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ايم

پيش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ايم

 

از حُسن خلقيتم به حيرت، گمان مبر

انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ايم

 

دل را چو داده‏ايم به دست طبيب عشق

منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ايم

 

با وعده بهشت برابر نمى‏كنيم

هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ايم

 

خورشيد را مُسخّر خود كرده‏ايم ما

تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ايم

 

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست

خاك حريم شاه چراغت دواى ماست

 

يك صبح مى‏شود كه برايم دعا كنى؟

يا نيمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟

 

مرغ دل از قفس تن به دركشى

در آسمان صحن و سرايت رها كنى

 

ما را به پادشاهى عالم در آورى

يعنى كه در حريم بلندت گدا كنى

 

امروزه كاينچنين به كرامت زبانزدى

تا رستخيز بهرِ شفاعت چها كنى؟

 

تو زائر مدينه‏اى و طوس مى‏روى

ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

 

باشد نصيب ما بنمايى هزار حج

يعنى طواف در حرم ثامن الحجج

 

اينجا كه آمدى سخن از تازيانه نيست

حرفى ز بى وفايى و ظلم زمانه نيست

 

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نيست

يعنى سلام مردم تو وحشيانه نيست

 

سيلى نزد كسى به رُخ داغدار تو

اينجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نيست

 

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند

كنج خرابه بهر تو آشيانه نيست

 

آرى حريم تو حرم اهل بيت شد

حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نيست

 

تا نيت زيارت معصومه مى‏كنم

ياد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

 

جايي که کوه خضر به زحمت بايستد

شاعر چگونه پيش تو راحت بايستد؟

 

نزديک مي شوم به تو چيزي نمانده است

قلبم از اشتياق زيارت بايستد

 

بانو سلام کاش زمان با همين سلام

در آستانه ي در ساعت بايستد

 

وَ گردش نگاه تو در بين زائران

روي من - اين فتاده به لکنت - بايستد

 

تا فارغ از تمام جهان روح خسته ام

در محضر شما دو سه رکعت بايستد

 

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن اين شب خلوت بايستد؟

 

در اين حرم هزار هزار آيه ي عذاب

هم وزن با يک آيه ي رحمت بايستد

 

بايد قنوت حاجت بي انتهاي ما

زير رواق هاي کرامت بايستد

 

شيعه به شوق مرقد زهرا به قم رسيد

طاقت نداشت تا به قيامت بايستد

 

آن کس که جاي فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بايستد

 

تو خواهر امام غريبي و اين غزل

با بيت  هاش در صف بيعت بايستد

 

من واژه واژه عطر تو را پخش مي کنم

حتي اگر نسيم ز حرکت بايستد

 

اين شعر مست تکيه زده بر ضريح تو

مستي که روي پاش به زحمت بايستد

 

جود و کرامت از کرمش جاودان شده

هر چه دخيل هست به سويش روان شده

 

جبريل هم اگر برسد در حريم او

حس ميکند که وارد صحن جنان شده

 

او ظاهرش بتول ولي باطنش علي است

در پشت آن جمال، جلالي نهان شده

 

از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است

دنيا چرا به "فاطمه" نامهربان شده

 

خواهر حريف هجر برادر نميشود

بيهوده نيست اينهمه قدش کمان شده

 

با احترام آمد و با احترام رفت

هر آنچه شآن اوست در اينجا همان شده

 

دور و برش فرشته نگهبان معجرش

جانها فداي زينب بي پاسبان شده

 

گاهي ميان مجلس نامحرمان شهر

گاهي ميان محمل بي سايبان شده

 

شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد

شکر خدا برادر تو خيزران نخورد

 

همسايه سايه ات به سرم مستدام باد

لطفت هميشه زخم مرا التيام داد

 

وقتي انيس لحظه ي تنهايي ام توئي

تنها دليل اينکه من اينجايي ام توئي

 

هر شب دلم قدم به قدم ميکشد مرا

بي اختيار سمت حرم ميکشد مرا

 

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل ميکند آدم کنار تو

 

حالي نگفتني به دلم دست ميدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

 

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مريم کنار تو

 

تا آسمان خويش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

 

در اين حريم، سينه زدن چيز ديگريست

خونين تر است ماه محرم کنار تو

 

مادر کنار صحن شما تربيت شديم

داريم افتخار که همشهري ات شديم

 

ما با تو در پناه تو آرام مي شويم

وقتي که با ملائکه همگام مي شويم

 

بانو! تمام کشور ما خاک زير پات

مردان شهر نوکرو زنها کنيز هات

 

زيبا ترين خاطره هامان نگفتني ست

تصوير صحن خلوت و باران نگفتني ست

 

باران ميان مرمر آيينه ديدنيست

اين صحنه در برابر ايينه ديدنيست

 

مرغ خيال سمت حريمت پريده است

يعني به اوج عشق همين جا رسيده است

 

خوشبخت قوم طايفه، ما مردم قميم

جاروکشان خواهر خورشيد هشتميم

 

اعجاز اين ضريح که همواره بي حد است

چيزي شبيه پنجره فولاد مشهد است

 

من روي حرف هاي خود اصرار ميکنم

در مثنوي و در غزل اقرار ميکنم

 

ما در کنار دختر موسي نشسته ايم

عمريست محو او به تماشا نشسته ايم

 

اينجا کوير داغ و نمک زار شور نيست

ما روبروي پهنه ي دريا نشسته ايم

 

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنيد پيش مسيحا نشسته ايم

 

بوي مدينه مي وزد از شهر ما،بيا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ايم

 

مربع

از ما به جز بدي که نديدي ببخشمان

از دست ما چه ها که کشيدي ببخشمان

 

من هم دليل حسرت افلاک مي شوم

روزي که زير پاي شما خاک مي شوم...

 

روي قبرم بنويسيد

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی